"من" اگر نباشم
شاید روزی نوشته هایم بیاد آورند ذره احساسم را به "شما "!
"من" اگر نباشم
شاید روزی نوشته هایم بیاد آورند ذره احساسم را به "شما "!
طعمه،گاهی نوشته های لطیف مرد هوس بازی ست
که هر شب دخترکی را به دام تن اش می کشد.
آینده ام، به اندازه خواب یک شب بارانی گنگ و مبهم است!
می خواهم pause بزنم به روی همه لبخندها
و خودم را در رویاهایم رها کنم
از خوشحالی آنقدر بادبادکت را هوا دادی،آنقدر با آن دویدی،دویدی،دویدی
که "باد" او را همیشه با خود برد!
در انتظار رستن ام
می ترسم پاییز بیاید و رنگ ببازند گلهای دامنم
تکه تکه هایش را جمع کردم
چیزی نمانده تا "آدم" شدنش!
گرداب زمان
در خود فرو بر هرچه "من" و "تو" بودن را.
خاطرات زیر باران خیس شد.
تنها بوی نم ماند و بغضهای خاموش!
وقتی چراغ ها خاموش می شوند، دختر داستان، شهرزاد قصه گو را از یاد می برد.
فردا آمد با هزار حرف و حدیث!
گاهی عقل را خواب کنید
حجاب بردارید از احساس ها، و تمنای نیاز کنید
...نترسید از نگاه عقل، او خفته است!

گاهی تنهایی، با آهنگی غمگین و چند قطره ای اشک پر می شود
گاهی هم آنقدر بزرگ می شود که دنیا در برابرش تسلیم است.
فرار از این نقطه به اون نقطه.
این نه! انگار بعدی بهتره.
با هم اند، اما هر دو تنهایند!
زن خموش و با چشمان بسته اشک می ریزد و افسوس می خورد به انتخابش
اما مرد تنهاییش را باور کرده است،زیر لب دعا می خواند و بعد می خوابد.
نفس هایم تندتر می شوند و قدم هایم آرام تر!
نمیدانم چقدر مانده تا خنده های کودکانه ات!
انتظاری نیست از ماه،که تا صبح برای دیدن خورشید صبر کند.
اما از تو نیز انتظاری نیست؟
رویاهایم را پس دهید.
من دیشب در بازی خیال باخته ام.
تنهاتر از خودش، باز تویی!
اگر می دانست بنده اش اینقدر ناشکر می شود، هرگز خلقش نمی کرد.
روز به روز دلتنگی ها حجم می گیرند
و درد می آورند جسم و روحم را.
اگر میلی باشد، گاز می زنم هر آنچه تسکین دهد درد دوریت را.
غم های پاک تو، ستودنی ست
خالص تر از آنی که صدایت را بشنوند!
جا دکمه ها، جا باز کرده اند
تکه نخی بخواهید و محکم کنید حصار تن را!
بی تفاوتی های تو،هاله ای از شخصیت خود توست
من خودم را، به بازی عروسک های کوکی نمی سپارم.
تنهایم بگذارید هم، احساسم ترکم نمی کند
من، سبزتر از آنی هستم که روزی با نبود شما بخشکم.
اگر برود، بوسه هایم مهر می شوند و روی تمبر های یادبود، خاطره!
گرمی هوا در برابر گرمای تنم، آب می شود
و تن عرق کرده ام را می شوید.
چی باشی چی نباشی، من با تو ام!
تنها هدیه ای که به من دادی تصور خیالی تو بود.
به جایی رسیدیم که تاس معلوم می کند سرنوشت مان را!

دلسوزی ام مرا سوزاند و به او بال پرواز داد.