تبليغاتX
صدای سکوت
 

"من" اگر نباشم

شاید روزی نوشته هایم بیاد آورند ذره احساسم را به "شما "!

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در یکشنبه 5 مهر1388 و ساعت 0:47 |
 

طعمه،گاهی نوشته های لطیف مرد هوس بازی ست

که هر شب دخترکی را به دام تن اش می کشد.

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 23:19 |
 

آینده ام، به اندازه خواب یک شب بارانی گنگ و مبهم است!

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 0:9 |
 

می خواهم pause بزنم به روی همه لبخندها

و خودم را در رویاهایم رها کنم  

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در پنجشنبه 12 شهریور1388 و ساعت 23:36 |
 

از خوشحالی آنقدر بادبادکت را هوا دادی،آنقدر با آن دویدی،دویدی،دویدی

که "باد" او را همیشه با خود برد!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در دوشنبه 2 شهریور1388 و ساعت 0:38 |
 

در انتظار رستن ام

می ترسم پاییز بیاید و رنگ ببازند گلهای دامنم

 

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در یکشنبه 1 شهریور1388 و ساعت 23:35 |
 

تکه تکه هایش را جمع کردم

چیزی نمانده تا "آدم" شدنش!

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در یکشنبه 1 شهریور1388 و ساعت 23:26 |
 

گرداب زمان

در خود فرو بر هرچه "من" و "تو" بودن را.

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در یکشنبه 1 شهریور1388 و ساعت 1:4 |
 

خاطرات زیر باران خیس شد.

تنها بوی نم ماند و بغضهای خاموش!

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در چهارشنبه 7 مرداد1388 و ساعت 13:22 |
 

وقتی چراغ ها خاموش می شوند، دختر داستان، شهرزاد قصه گو را از یاد می برد.

فردا آمد با هزار حرف و حدیث!

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در سه شنبه 23 تیر1388 و ساعت 1:46 |
 

  گاهی عقل را خواب کنید

 حجاب بردارید از احساس ها، و تمنای نیاز کنید

 ...نترسید از نگاه عقل، او خفته است!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در جمعه 19 تیر1388 و ساعت 0:49 |
 

گاهی تنهایی، با آهنگی غمگین و چند قطره ای اشک پر می شود

گاهی هم آنقدر بزرگ می شود که دنیا در برابرش تسلیم است.

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 23:28 |
 

فرار از این نقطه به اون نقطه.

این نه! انگار بعدی بهتره.

 

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 13:37 |
 

با هم اند، اما هر دو تنهایند!

زن خموش و با چشمان بسته اشک می ریزد و افسوس می خورد به انتخابش

اما مرد تنهاییش را باور کرده است،زیر لب دعا می خواند و بعد می خوابد. 

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 1:44 |
 

نفس هایم تندتر می شوند و قدم هایم آرام تر!

نمیدانم چقدر مانده تا خنده های کودکانه ات!

 

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 0:26 |
 

انتظاری نیست از ماه،که تا صبح برای دیدن خورشید صبر کند.

اما از تو نیز انتظاری نیست؟

 

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در پنجشنبه 11 تیر1388 و ساعت 0:57 |
 

رویاهایم را پس دهید.

من دیشب در بازی خیال باخته ام.

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در چهارشنبه 10 تیر1388 و ساعت 0:45 |
 

تنهاتر از خودش، باز تویی!

اگر می دانست بنده اش اینقدر ناشکر می شود، هرگز خلقش نمی کرد.

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در دوشنبه 8 تیر1388 و ساعت 15:50 |
 

روز به روز دلتنگی ها حجم می گیرند

و درد می آورند جسم و روحم را.

اگر میلی باشد، گاز می زنم هر آنچه تسکین دهد درد دوریت را.

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در سه شنبه 2 تیر1388 و ساعت 23:46 |
 

غم های پاک تو، ستودنی ست

خالص تر از آنی که صدایت را بشنوند!

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در سه شنبه 2 تیر1388 و ساعت 1:50 |
 

جا دکمه ها، جا باز کرده اند

تکه نخی بخواهید و محکم کنید حصار تن را!

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در سه شنبه 2 تیر1388 و ساعت 1:23 |
 

آیا تو نیز بر این باوری؟!!!

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 0:36 |
 

بی تفاوتی های تو،هاله ای از شخصیت خود توست

من خودم را، به بازی عروسک های کوکی نمی سپارم.

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در جمعه 22 خرداد1388 و ساعت 23:18 |
 

تنهایم بگذارید هم، احساسم ترکم نمی کند

من، سبزتر از آنی هستم که روزی با نبود شما بخشکم.

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در دوشنبه 18 خرداد1388 و ساعت 2:26 |
 

اگر برود، بوسه هایم مهر می شوند و روی تمبر های یادبود، خاطره!

 

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در شنبه 16 خرداد1388 و ساعت 16:12 |
 

گرمی هوا در برابر گرمای تنم، آب می شود

و تن عرق کرده ام را می شوید.

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در شنبه 16 خرداد1388 و ساعت 15:17 |
 

چی باشی چی نباشی، من با تو ام!

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در شنبه 16 خرداد1388 و ساعت 15:14 |
 

تنها هدیه ای که به من دادی تصور خیالی تو بود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در پنجشنبه 14 خرداد1388 و ساعت 16:45 |
 

به جایی رسیدیم که تاس معلوم می کند سرنوشت مان را!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در یکشنبه 10 خرداد1388 و ساعت 16:21 |
 

دلسوزی ام مرا سوزاند و به او بال پرواز داد.

 

+ نوشته شده توسط مریم قربانی در یکشنبه 10 خرداد1388 و ساعت 3:17 |